پیش نوشت : خب طبق رسم معهود ِ هر دیدی یک بازدیدی دارد ، حالا نوبت حسین است که به بازدید وبلاگ من بیاید و پاسخ دلنشینی که نوشته است را زینت بخش آب و آتش کند . حالا ممکن است بگویید آقا مگر عید شده است که دید و بازدید و ماچ و بوسه راه انداخته اید ؟ البته که عید است و البته اگر اینجا روزنامه بود ، طبق قانون مطبوعات ، من حق داشتم اگر توضیحات ، از دو برابر متن اصلی بیشتر می بود ، آن را چاپ نکنم . ولی خب اینجا که روزنامه نیست و قانونی هم ندارد و نظام جامع رسانه ای هم که هنوز به تصویب نهایی نرسیده است و به قول شاعره بزرگ انقلاب مرحومه سپیده کاشانی :
آنجا نه قانون بود نه قانونگذاران
آنجا خدا بود و مراد و جان نثاران
فقط یادآوری کنم که آن عبارت « کور و کر » ی که حسین را ناراحت کرده ، همان آیه یا حدیث یا ضرب المثل عربی معروف ( نمی دانم کدامیک !) است : «حُبّ الشی ء یعمی و یصم» که اتفاقاً بار حُبّی آن هم قویتر است !
یک نکته خیلی خیلی کوچک هم اینکه البته می پذیرم که نوشته حسین به من و درباره «سردرد»های من نبوده است ، ولی آن روزنوشت شایسته هیچ کدام از دیگر وبلاگ نویسان خوب و متعهد کشورمان هم نبوده است .
یک نکته خیلی خیلی مهم هم اینکه رسماً اعلام می کنم که همان طور که حسین نوشته است ، در تمام این ده سالی که با هم رفیقیم ، حتی یک لطیفه خارج از ادب هم از او نشنیده ام ، چه برسد که زبانش هم آلوده حرف زشت و دشنام باشد . برای زبانِ قلمش هم ان شاء الله از این پس ، دقت بیشتری می کند .
با توصیفاتی که حسین نوشته و من هم احتمال آن را در نوشته ام داده بودم که اصل آن فیلم را ندیده باشد و اعلام برائت رسمی او از فحاشی(و نه انتقاد و اعتراض و حتی تندی ) به خانم فائزه رفسنجانی ، این مسئله پایان یافته تلقی می شود . من هم همین جا از حسین ، آقای تاجیک و کسان احتمالی دیگری که از زبان ِ قلمم به آنها توهینی شده است پوزش می خواهم .
***
یک جواب عمومی به یک نامه خصوصی
تقی عزیز! عطر تی رز، بوی ناسزا نمی دهد
تقی عزیز! با سلام. از آخر نامه خصوصی ات شروع کنم این جواب عمومی را. آن عطر تی رزی که به تو دادم، مال ۶ سال پیش بود. الان متوجه که هستی؟… یارانه ها هدفمند شده و اگر چه بی تاثیر، اما در تحریم اقتصادی دشمن هستیم؛ این مقدار که از آن عطر باقی مانده، لطف کنی و فقط در عروسی ها مصرف کنی، رحم کرده ای به جیب ما!
آن متن بهاریه ام، گفتی قشنگ بود. تقدیم به روح خدابیامرز خانوم جونت. بالای همین نوشته، اگر لطف کنی و لایق بدانی، بهاریه ای دیگر خواهی خواند، که این یکی را به خودت تقدیم کرده ام. من اگر در کیهان، اساتیدی چون شما نداشتم، یارای قلم زنی ام نبود. خوب می نویسم یا بد، جفتش گردن خودت است و یکی هم خانم صباغ زاده که عاشق قلمشم هنوز… و اگر میان زن و شوهر، نخواسته باشم بذر اختلاف بپاشم، هنوز در آرشیو بریده های روزنامه هایی که جمع می کنم، نوشته های مناسبتی ایشان هست. حتما سلام برسان.
تقی عزیز! خوب یادم هست در دومین جلسه خاستگاری -خانمم می گوید؛ خاستگاری، خواستگاری نوشته می شود!- وقتی می خواستم به همسر آینده ام که خانواده ای شهرستانی و به شدت کیهان خوانند، پز بدهم که با این و آن رفیقم، یکی هم گفتم که شماره تقی دژاکام را در گوشی ام دارم. گفت: دبیر سرویس شهرستان های کیهان؟ گفتم: بله… پس چگونه از یاد ببرم، ایام جوانی را، روزگاری که بابهانه و بی بهانه و بعضا دزدکی به تحریریه کیهان می آمدم تا از نزدیک نویسندگان محبوب خود را ببینم؛ محمد ایمانی، قدرت الله رحمانی، بهروز ساقی، محمدجعفر بهداد… و یکی هم خود تو را. درست ۹ سال پیش در تحریریه کیهان از همه تان امضاء گرفتم که البته محمد ایمانی و قدرت الله رحمانی ندادند؛ یعنی که یعنی! اما تو برایم چیزکی هم نوشتی. مفید و مختصر. با یک خط قشنگ. شاید یادت نباشد، اما من خوب یادم هست؛ روزی قبل از نیمه شعبان بود و هنوز آن را دارم: “بسم الله الرحمن الرحیم. ان شاء الله برای امام زمان، من و تو سرباز خوبی باشیم و قدر رهبر را که جانشین مولاست، خوب بدانیم. سرباز کوچک انقلاب/ تقی دژاکام/ نیمه شعبانی که شاید مثل این باران، خوش ببارد آن مرد بر چشمان ما”… چه امضای قشنگی داری!
تقی عزیز! عاشق جملات آخر نامه هایت هستم. “اسفند ماه برفی و زمستانی ۸۹″ قشنگ بود و به کل بهاریه من می ارزید. نمی دانم چرا آنقدر که از “دی” و “بهمن” بوی بهار می شنوم، از اسفند نمی شنوم. شاید به خاطر شلوغی بیش از اندازه شهر باشد و این همه دود که به جای اسپند حاجی فیروز، از کنده آلوده و اگزوز این زندگی ماشین زده بدتر از قبرستان بلند می شود.
تقی عزیز! گور بابای هر فیلم، اعم از سینمایی، مستند، کوتاه، صد ثانیه ای، منفی ۱۸ و مثبت ۲۶ که بخواهد بین من و تو را خراب کند. من البته یک اصول گرا هستم و رفاقت و حق نان و نمک از اصول من است. همچنان که دفاع از مظلوم از اصول من است. روزی خود تو را بی دفاع ببینم، و ببینم که بی جهت -حتی با جهت- دارند بیش از استحقاقت می زنند و به قولی شورش را در می آورند، قطعا سکوت نخواهم کرد. جخت بلا به خاطر همین اصل از سعید تاجیک دفاع کردم. حرفها دارم با تو. خوب گوش کن.
تقی عزیز! چند سال است مرا می شناسی؟ گمانم حدود ۱۰ سال. اذعان کرده ای به خلوصم، اما کاش اعتراف می کردی در این ۱۰ سال که با هم در این فضای واقعی و حقیقی، سر و سری داشتیم، آنقدر مبادی آداب بوده ام که لااقل نخواهم از هیچ ناسزایی به هیچ کس دفاع کنم و با توجه به این شناخت، از توی بزرگوار توقع داشتم به جای این نامه خصوصی، یا در کنارش، نامه عمومی می نوشتی و می نوشتی؛ حسینی که من می شناسم، اگر چه متن “لطفا به سعید تاجیک فحش ندهید” را نوشت ولی جدای از ظاهر آن نوشته، در باطن، قصدی جز دفاع از مظلوم، در برابر این همه فحش به اسم نقد، و این همه توهین به بهانه نهی از منکر، نداشت. نه از دوستان فضای مجازی، که حداقل از رفقای عرصه واقعی، توقعم این بود.
تقی عزیز! طنز روزگار آنجاست که آن مطلب را وقتی داشتم می نوشتم، هنوز نقد شما را نخوانده بودم و چون می دانم که در صداقتم شک نداری، به تو می گویم که آن نوشته اصلا ارتباطی با نقد شما به آن فیلم نداشت. دگر بار نگاهی به لینک های متعدد مطلب تان بیاندازید، تا ببینید که جز شما بودند کسان دیگری که دچار سر درد شده بودند. در عجبم که چگونه آن همه سزا و یا ناسزا را به خود گرفته ای! و بیشتر از دوستان فاش نیوز در عجبم که شما را گرا دادند که حسین، تو را با “اظهارات تند” نواخته است!
تقی عزیز! من هم مثل عزیزانم “ساقی” و “رحمانی” قبول دارم که آینه وقتی روی آدمی را راست می نماید، باید به جای آینه، خود را شکست، اما بگذار حالا که قرار است از پرده برون افتد راز، من هم ابراز کنم چند نمونه ای را. خوب شد این نامه را نوشتی. من خشم صادقانه را -حتی نمی گویم نقد صادقانه را- به اظهار نظر از روی هوا و هوس و حسد -اعم از تمجید و انتقاد- ترجیح می دهم. تو صادقی برادر. پس به تو می شود حرف حساب زد.
تقی عزیز! کاش در این نامه مملو از پند و اندرز لطف می کردی و کلمات “کور” و “کر” را در وصف این شاگرد خود به کار نمی بردی. اما من چون مالک اشتر علی نیستم و قصدی هم برای رفتن به زیارت امام رئوف و دعا برای شما ندارم، با افتخار می گویم که تقی دژاکام مرا “کور و کر” خوانده و به هر کسی افتخار نقد نمی دهد. برای من “کور و کر” تو شرف دارد به افرادی که منافقانه “داداش حسین” خطابم می کنند و باز هم منافقانه “حسین افراطیانی” ام می خوانند. بگذار با تو درد دل کنم.
تقی عزیز! با عزیزی که من و شما، ایشان را “آقا” صدا می زنیم، در جلسات ۲ شنبه های بیت، دیداری “خصوصی-عمومی” داشتم؛ سال گذشته. آنانکه موظف بودند، گفتند که از محتوای این دیدار به دوستانت خواستی بگو، اما به خبرگزاری ها، نه. عزیزان فاش نیوز اما برای من بیشتر از جنس استاد و دوست بودند، پس با کلی ذوق و شوق به ایشان هم گفتم آنچه باید و تاکید کردم “خبر” نشود و مع الاسف، در کاری غیر اخلاقی، -غیر اخلاقی تر از تمام ناسزاهای سعید تاجیک- خبر شد و در صفحه اول این سایت به عنوان “خبر اول” و البته به بدترین شکل از حیث حرفه ای کار شد و در متن خبر، البته آنقدر اخلاق مراعات شده بود، که اشاره کردند؛ “فلانی البته به ما گفت؛ خبری اش نکنید!” مع الاسف تمام ذوق و شوقم از دیدار با “آقا” و خواندن یک دل نوشت برای ایشان، آنجا در کامم زهر شد که بانیان دیدار تماس گرفتند و گفتند؛ آخرش هم نتوانستی خودت را کنترل کنی! این عمل غیر اخلاقی، قطعا با دل یک فرزند شهید که تمام خون پدرش را هزینه بصیرت ۸۸ کرد و هرگز از آن پشیمان نخواهد شد، بد تا می کند؛ خیلی بد!
تقی عزیز! اساتید من در این سایت، در عملی غیر اخلاقی، مرتکب دروغی بزرگ شده اند و توهم خود را به عنوان “خبر” به خورد مخاطب داده اند. من کی و کجا شما را –شخص شما را- با “الفاظی تند” نواخته ام؟! که حالا دوستان، منت بر سرم بگذارند که اگر جز تقی دژاکام کس دیگری بود، چنین و چنان می کرد؟! آیا مخاطب من در آن نوشتار، یک شخص بود یا یک موج؟! آیا وقتی خود شما علیه آشوبگران عاشورا سخن می گویید و می نویسید، میان اجزای این آشوب، تفاوت قائل می شوید، یا نظر به اینکه لابد مخاطب، بدیهیات را می فهمد، همه این پیکره را با هم می نوازید؟ قطعا در چنین نوشته ای، منظور شما از فلان فتنه گر که اعدام باید گردد، آن عالم اخلاق و محترمی نیست که در انتخابات به موسوی رای داد و البته آشوب عاشورا را هم هرگز محکوم نکرد! پس تقی عزیز! نه نیاز به این ذکر است که من، فرزند شهیدم و نه لازم به این تذکر، که شما مومنی هستی که مسجد دیده ای و بسیجی ای هستی که جبهه رفته ای. آیا اخلاق، این فرض را بر شما واجب نمی کرد و نمی کند که بدانی، چون منی می دانم در آن ۸ سال، جنگ کرده ای؟!… و آیا اخلاق، این فرض را بر شما قطعی نمی کرد و نمی کند که لابد منظور من از آن نوشته، شخص “تقی عزیز” نبوده است؟!… پس می خواهی به شما بگویم که روی کدام صندلی ناهار خوری “کیهان”، برایم از جبهه خاطره تعریف کرده ای؟! می خواهی بگویم که همان شب اهدای عطر، در آن ۵ ساعتی که با هم گپ زدیم، به کجاهای خاک مقدس جبهه، گذر بحث مان افتاد؟! گرفتن بی دلیل یک ناسزا به خود، آیا عملی اخلاقی است؟!
تقی عزیز! پس مرادم از آن نوشته، شما نبودی برادر. اما ناسزا چه به تقی دژاکام باشد و چه به غیر از او بد است و مستوجب حد شرعی است. بالای این نوشتار، توقعم را از شما و از آنجا که مرا خوب می شناسی، بیان کردم. بدان که من هم لااقل همان اندازه خودت از فحش و ناسزا بدم می آید، آنقدر که باز هم از سر طنز روزگار تا کنون به خود جرئت نداده ام که آن فیلم را ببینم. می دانم آنقدر صادقم می دانی، که بی نیاز از سوگند باشم. با توجه به شناختی که از آقاسعید داشتم، همان روز به اعتبار یک تلفن، که به صداقت فرد پشت خط، کمی تا قسمتی ایمان داشتم، به ذکر خبری در قطعه ۲۶ بسنده کردم که ملت همیشه در صحنه، “ف. ه” را از سیدالکریم بیرون کردند، اما بعد که از طریق یک تماس دیگر فهمیدم که این بیرون کردن همراه با اعمال شاقه بوده، دیگر خبری در تایید این کار در قطعه ۲۶ کار نشد. چه اینکه فردای آن روز باز هم خانواده مزبور به سیدالکریم رفت و باز هم همان اتفاق افتاد، اما این بار از کنار این خبر داغ، عبور کردم. الحمدالله آرشیو این وبلاگ پیش روی همه هست. تا اینکه بحث آن فیلم پیش آمد. تماس زیاد بود که دفاع کنم از کار سعید که دقیقا نمی دانستم محتوایش چیست. این کار را برای چند روز نکردم، اما وقتی دیدم به بهانه رفتار و گفتار سعید تاجیک، چنین سازماندهی شده علیه او تاخته اند، این بار با همان اخلاصی که بدان اشاره کردی، به قصد دفاع، آن متن را نوشتم. اگر از ظاهر آن نوشته، همچین بر می آید که از فحاشی دفاع کرده ام، تصحیح می کنم و تو خود چون ظاهر و باطنم را می شناسی، معترفی که به کدام قصد، خود را هزینه کرده ام. راستش تازه دیروز و یکی هم امروز بود که از طریق ۳ تماس تلفنی، ملتفت شدم که تقریبا چه گذشته در آن فیلم. فحش و فحاشی، قطعا محکوم است اما عده ای از دوستان، به جای یقه آقاسعید، چنان گریبان مرا چسبیده اند، که گویی بازیگر نقش اول آن فیلم، من بودم!
تقی عزیز! من نویسنده قطعه ۲۶ هستم. لازم باشد از هر کسی عذر می خواهم و دیده ای که شهامت این کار را دارم، اما قطعا دلیلی نمی بینم که بخواهم از “ف. ه” معذرت بخواهم. من، نه سعید تاجیکم و نه تقی دژاکام. چه کنم که “فائزه” نه در لغت، که در عمل سیاسی، دقیقا بر وزن کلمه ای است که بیشتر برای مفاسد اجتماعی به کار می رود؟! تو لابد خبط و خطاهای آقازاده ها را بیشتر از من می دانی، و چون بیش از من، کیهانی هستی و به اخبار پشت پرده اهالی خرید، دسترسی داری، لطف کن و قبول کن که نیازی به عذرخواهی از “ف. ه” ندارم. القصه! بچه حزب اللهی بیشتر فحش شنیده از سران کفر و سران فتنه، تا اینکه ناسزایی گفته باشد. سر تا پای خاندان مبارک ایرانی، فحاشی به خون شهداست و مگر نامه سرگشاده، چیزی جز ناسزا بود؟! آیا مردمداری دولت احمدی نژاد را “گداپروری” خواندن، فحش نیست؟! آیا برای خاندان مبارک ایرانی، و ایضا سران فتنه قباحت آور و شرم آور نیست که دشمن سالهاست -سالها پیش از این فیلم- به بهانه دفاع از ایشان به من و شما و ما و همه بدترین ناسزاها را می دهد؟! آیا لطف می کنی که با دوربین موبایلت، یک فیلم از پشت صحنه کامنت های “آب و آتش” و “قطعه ۲۶″ تهیه کنی، تا ببینی که قبل از این فیلم هم هواداران عمدتا خارجی سران فتنه، لحن صحبت شان چیزی جز فحش و ناسزا نبوده است؟! اگر فحاشی بد است -که بد است- مدعی ما هستیم یا دشمن؟! من بعد از اطلاع از اصل قصه، حتما پنهانی به آقاسعید خواهم گفت که کاش “ف. ه” را بدون فحش از شهرری بیرون می کردی، اما آشکارا به سایت بالاترین و فیس بوک و جرس و… می گویم که اصولا یک انسان، نباید ناسزا بگوید. گیرم با جمهوری اسلامی مشکل دارید، چه کار به خون پدر من دارید؟! با من مشکل دارید، چرا به جای شماره موبایلی که در بالاترین لو دادید، به تلفن خانه زنگ می زنید؟! چرا اینقدر فحش می دهید؟!
تقی عزیز! فکر کنم می دانی که قطعه ۲۶ بارها و بارها به دعوت دشمن آن سوی مرز، فحش و ناسزا شنیده است. یکی هم لابد به این جرم که چرا اصولا “قطعه ۲۶″ که شاگرد “آب و آتش” است و در آن “بابای ماست خامنه ای”، پربازدیدترین وبلاگ فارسی زبان است. چرا به عنوان یک استاد، در دفاع از شاگرد خود و در مذمت فحاشی، سخنی تا به حال نگفته ای؟! و چرا من تا به حال درباره ناسزاهایی که “آب و آتش” از دشمن شنیده، دشمن بددهان را ننواخته ام؟! آن فیلم را هرگز نخواهم دید، اما حتی با وجود این فیلم، ما شاکی پرونده اخلاق و ادب هستیم، یا دشمن؟! بگذریم که تضمینی به کنترل خشم عاشورایی این ملت نیست. به هیچ وجه نمی خواهم مجوز ناسزا صادر کنم، که خود قربانی فحشم، اما من وقتی از تو به خاطر یک نوشته گیرم غلط، کر و کور می شنوم، با همین درصد به خانم “ف” چه باید گفت؟! البته که فحش نباید داد، اما عدالت را که می توان اجرا کرد! عدالت را که نمی توان اجرا کرد، مطالبه عدالت که می توان داشت! مطالبه عدالت که نمی توان داشت، اما…
اما تقی عزیز! دست آقای هاشمی را هم بوس کنی، باز این جماعت به تو، به من، به همه ما فحش خواهند داد؛ بدترین ناسزاها. می دانی به کدام جرم؟ به این جرم که مقتدای مان خامنه ای است. دشمن به خاطر ادب سیاسی ماست که به ما فحش اجتماعی می دهد، نه به خاطر فلان کسی از جبهه خودی، که کاش بی ادبی نمی کرد. گیرم من بی ادب، تو که در وبلاگت رعایت ادب را می کنی، آیا رویت می شود کامنت های دشمن را نشان خلق الله بدهی؟! به تو برای چه فحش بد می دهند؟!
تقی عزیز! نهی از منکر یک فریضه است، اما الان منکر اصلی سران کفر و فتنه اند. زیباتر آن است که من و شما وقتی می خواهیم دشمن اصل کاری را نشانه برویم، همدیگر را پیوند وبلاگ خود کنیم. جای پشت هم ایستادن، لینک کردن، موضع دست جمعی اتخاذ کردن، اینجاست… و می بینی دشمن علیه ما متحد است و من و تو علیه دشمن، بسیار بیش از این، لااقل همان اندازه وقتی که می خواهیم غضنفرها را نقد کنیم، به وحدت نیاز داریم.
تقی عزیز! مظلوم این ماجرا ما هستیم، نه خاندان سران فتنه، و نه اهالی دیار کفر. آری! من و شما و دیگر دوستان، که به روایت لینک بالاترین، در کامنت و پیامک و موبایل و تلفن منزل و نشانی خانه و… از دشمن فحش می شنویم. فحش اگر بد است، بسیجی هیچ وقت نمی دهد. اگر هم جایی به خطا چیزی گفت، نهی از منکر، گاهی در “ستر” باشد، بهتر است. عمومی اش هم البته اگر اصراری هست، حدی هم دارد. خوب می دانم که “امر به معروف و نهی از منکر”، نه برای دشمن، که برای برادران دینی است، اما من و شما، ما، جملگی الان در جهادیم. جز این است؟… و گیرم که در جهاد با دشمن هم باید مثل روزگار صلح، دوست را نهی از منکر کرد. از جمله منکراتی که شما هرگز آن را نهی نکرده ای، سکوت عده ای از نویسندگان و هنرمندانِ ان شاء الله متعهد در همین فتنه ۸۸ بود. منکر زیاد بود که شما نهی اش نکردی! من جمله منکر سکوت عده ای از دوستان مشترک مان! کاری که من کردم؛ چون برای من اصولم حتی از اصل رفاقت و لوطی گری، مهمتر است و مهمترین اصل برای من، “ولایت فقیه” است. نویسنده و هنرمند متعهدی که در اوج فتنه علیه “آقا” مرتکب “منکر سکوت” شد، خیلی بیش از امثال سعید تاجیک باید توسط شما نهی می شد و نقد می شد. جز این است؟!… و الا دوستی من با شما به لحاظ کیفی و کمی از دوستی با سعید تاجیک بیشتر بوده است. من فقط یک بار آقاسعید را بنا بر وعده قبلی دیده ام، که آنهم برای گفت و گوی اختصاصی با ایشان بود. دیگر هر چه بوده، اتفاقی بوده. در بهشت زهرا. در اغتشاشات. در تشییع پیکر شهدا. من از شما بسیار بیشتر از سعید تاجیک توقع حرمت رفاقت دارم. خوب یا بد، بیخ ریش خودت هستم و دست پرورده امثال خودت هستم. من اگر اهل ناسزا باشم، تو مقصری، اما هم من و هم شما در فضای واقعیت که خوب همدیگر را می شناسیم، بیش از آنکه ناسزا داده باشیم، فحش شنیده ایم. غیر از این است؟!
تقی عزیز! برخی از آنان که تو در “آب و آتش” بیش از “قطعه ۲۶″ تحویل شان می گیری، مع الاسف در ازای هر یک تیری که به دشمن می زنند، به بهانه نقد و امر و نهی، چند تیر می زنند به سینه جبهه خودی. من بیش از شما قبول دارم که باید به جای مارادونا، گاهی به فکر مهار غضنفر بود، اما غضنفر، نهایت یک گل به دروازه خودی می زند، دو گل می زند، سه گل می زند، چهار گل می زند… چه خبر است؟! دروازه بان به اندازه کافی، امر به معروف و نهی از منکر شد!… پس لطفا به دروازه دشمن حمله کنید!
تقی عزیز! تو در جنگ نرم می بینی که دشمن با سوء استفاده از پسر همت و دختر باکری، می خواهد این تلقی را جا بیاندازد که خانواده شهدا بر نظام اند، نه با نظام. این وسط فرزند شهیدی پیدا می شود که می گوید “بابای ماست خامنه ای” و “نه ده” را می نویسد. به دشمن می گوید “غلط کردید بیشمارید” و باز هم تکرار می کند. صفارهرندی در مقدمه همین کتاب، “ادبیات غیرت” را مدیون این فرزند شهید می داند، نه “ادبیات ناسزا” را… استاد من و تو کی و کجا نوشت: “ادبیات ناسزا مدیون جوان کله شقی است که به “ف. ه” نازکتر از گل گفت”؟! می دانی چیست آخر کار این غضنفرها؟ یکی می گوید: “رابطه ما با رهبر، رابطه فرزند و پدری نیست، رابطه پیرو و ولی امر است.” دیگری می گوید: “تو غلط می کنی که بیت رهبری، خانه ات باشد”. آن یکی می گوید: “تو اگر ستاره کهکهشان راه شیری هم باشی، باز نمی توانی با استفاده از علم نجوم، سخنان رهبر را بیابی”… و توی تقی دژاکام خوب می دانی که این نکته گیری ها برای چیست و از چه زاویه ای است. آیا تا کنون این منکرات را نهی کرده ای؟! یا به کرات با لینک و پیوند حمایت شان کرده ای؟! تو خوب می دانی وقتی من می گویم “بابای ماست خامنه ای”، منکر رابطه پیرو و ولی امر نیستم؛ بلکه می خواهم از خون سرخ یک شهید در راه همان هدفی که برایش به شهادت رسید، هزینه کنم که از خوش روزگار، این شهید، بابااکبر خودم است. حرفی هست؟!
تقی عزیز! من کار ندارم که چه کردند با پسر همت و دختر باکری، که آغوش سران فتنه را به سینه پر سکینه نظام ترجیح می دهند، اما راستش دلم این روزها از دست تو هم شکسته است. تو که مرا در این فضای مجازی نشناخته ای. تو که در عالم واقعیت، استادم بوده ای. تو که بر صداقتم، بیش از خلوصم اذعان داری. تو که خوب می دانی من چرا می گویم؛ “بابای ماست خامنه ای”.
تقی عزیز! چون دوست دارم خامنه ای برای همیشه بابایم بماند، مجبورم گاهی سهم بی معرفتی برادران ناخلفم را بدهم. گرفتن گاه گاه گوش غضنفر، فحش نیست؛ تاکتیک من است و الا اینقدرش را ناسزا رواست که مرا “کر و کور” خطاب کنی. من که مرادم از آن نامه، تو نبودی، اما تو نامه ات را خصوصی به من نوشتی. مزاح کنم با تو؟… همچین گاهی از ادب و اخلاق حرف می زنی، که انگار گاهی یادت می رود، دبیر سرویس شهرستان های کدام روزنامه هستی!!؟؟… سئوالی ازت بکنم؟… این همه که دشمن، کیهان را بی ادب می خواند و به حاج حسین آقای شریعتمداری -استاد محترم و دشمن خفه کن من و تو- بدترین فحاشی ها را در انواع و اقسام رسانه ها نثار می کند، آیا حاج حسین هم تا کنون فحش ناموس به دشمن داده است؟!… نه عزیز! دشمن ما ذاتا اختیار زبانش دست خودش نیست و بی شرم و حیاست. در این بزم، هر که مودبتر است، جام بلا بیشترش می دهند. بگذریم که حاج حسین مقرب هم هست و جرم دیگرش این است که نماینده حضرت ماه است در موسسه کیهان. روزنامه ای که آمریکا و اسرائیل مثل سگ ازش می ترسند.
تقی عزیز! بس کنم که عطر تی روز بوی ناسزا نمی دهد!
آهان! خیلی دلم برایش تنگ شده. رفتی مشهد، زیاد دعایم کن! خیلی زیاد!
***
دوستانی که می خواهند همین متن را به همراه بهاریه ای که حسین تقدیم من کرده است در وبلاگ «قطعه 26» مطالعه کنند ، اینجا را کلیک کنند.
دوست و برادر بزرگوارم «سید مصطفی میر محمدی» هم در خاکریزش مرا مورد محبت قرار داده است . برایش نوشتم : غرقیم در گناه و گرامی به نزد خلق ... سپاس .
حسین ِ عزیز ! سلام
فکر نمی کنم اگر صد عیب در من سراغ داشته باشی ، در یک حُسن من شک داشته باشی و آن صداقت است . به همین دلیل می خواهم همین اول خیالت را راحت کنم که اگر به تو «عزیز» می گویم و اگر می خواهم جمله بعدی را بگویم ، کوچکترین احتمالی از دروغ و ریا و حتی تعارف و ... در آن راه ندارد و بدان که حرف دلم را می زنم مثل همه وقتهایی که در وبلاگ ، جز با دلم چیزی نمی نویسم و بسیار بندرت به این فکر می کنم که اگر فلانی نوشته مرا بخواند ، چه تصوری خواهد داشت .
و اما آن جمله بعدی این است که همیشه به دو چیز تو رشک برده و غبطه خورده ام : قلمت و خلوصت . خیلی دوست داشتم قلمی به روانی و تأثیرگذاری قلم تو می داشتم و خیلی آرزو می کنم اندکی - و فقط اندکی - از خلوص تو را خدا به من می داد .

امروز صبح که مثل هر روز «وطن امروز» را می خواندم و نوشته زیبای تو را در وصف بهار دیدم ، به بچه های سرویس گفتم : نگاه کنید ببینید قدیانی چقدر قشنگ و لطیف درباره بهار نوشته است . بعد اضافه کردم : نوشته های اینچنینی حسین به دل من بیشتر از نوشته های دیگرش می نشیند و بیشتر با آن حال می کنم .
در همین حال و هوا بودم و داشتیم برای ناهار می رفتیم که « قدرت » زنگ زد و از نوشته اخیرت درباره روزنوشتم در نقدِ فحاشی به فائزه خبر داد که گفتم : نه ، حسین چنین چیزی ننوشته است . از او اصرار و از من انکار .برایش توضیح دادم که من مطالب بچه ها را به محض انتشار روی گوگل ریدر می خوانم و از حسین چنین چیزی نیامده است . گفت : در هر صورت سایت «فاش نیوز» را برای چنین مواقعی گذاشته اند که بچه های جبهه و جنگ و جانباز و بسیجی و ایثارگر حرفهایشان را بزنند و دلهایشان را به هم نزدیک کنند . گفتم آخر من درباره چه چیزی باید بنویسم ، چیزی که تو می گویی در وبلاگ حسین نیست ( همان طور که حرف می زدیم « قطعه ٢۶» تو را هم باز کرده بودم و می دیدم) . کمی درباره ماجرای فحاشی در پارکینگ حرم حضرت عبدالعظیم صحبت کردیم و دیدم که قدرت از جزئیات ماجرا بی خبر است و فکر می کند شخص مورد نظر تنها «اعتراض تند»ی به فائزه کرده است و بس ! توضیح دادم که این طور نیست و فحشهای بسیار رکیک داده . گفت : مثلاً چه فحشی ؟ گفتم : روم نمیشه بهت بگم قدرت ! خیلی زشته !
بعد فهمیدم قدرت درست می گوید تو در اعتراض به نوشته اخیر من چیز بسیار تندی در قطعه ٢۶ نوشته ای با این توضیح که مطالبی که در ستون کناری وبلاگت می نویسی در گوگل ریدر نمی آید و من تا حالا فقط مطالب اصلی تو را در آنجا می خواندم !
***
وقتی نوشته ات را خواندم ، شوکه شدم و نمی دانستم چه کار باید بکنم و چه بگویم . بچه های سرویس خیلی سریع تغییر حالت مرا فهمیدند و سؤال می کردند که چی شد ؟ چه باید می گفتم ؟ باید می گفتم دوست صمیمی هفت هشت ده ساله ام مرا به خاطر نهی از منکری که وظیفه شرعی ام بوده ، « هالو » و « بی خرد » و « خر » و « بی شعور » و « مؤمن مسجد ندیده » و « بسیجی پایگاه نرفته » و « نازنازو » و « خاک بر سر شعورتان » ، « خریت » ، « خریت محض» و ... خطاب کرده است ؟
حسین جان ! من نه بسیجی پایگاه ندیده ام و نه کسی که با جنگ بیگانه بوده است . من نباید به تو بگویم که چند ماه و در چه گردانهایی در جنگ بوده ام که البته اگر در هر چیز و موضع دیگری هالو و خر بوده باشم در این یکی نیستم . با این همه خاک پای بابا اکبر تو و بابا اکبرهای دیگر این مرز و بوم هم نمی شوم ؛ همان ها که امید ما برای شفاعت روز قیامت هستند ، ان شاء الله .
راستش فکر کردم تو درباره ماجرای حرم سید الکریم ، فقط به شنیده ها اکتفا کرده ای و خودت کلیپ آن فحاشی اسفبار را ندیده ای و فحشهایی که من حتی در گوشی ِ خصوصی ِتلفن هم رویم نمی شد به قدرت بگویم تا از عمق فاجعه باخبر شود و آب شود ! مگر می شود « داداش حسین بسیجی ها » آن حرفهای شرم آور را بشنود و « سردرد » نگیرد و بعد مرا به خاطر اینکه از شدت ناراحتی «سردرد» گرفتم ، مسخره نکند ؟ نه باور نمی کنم . او حداکثر همان لفظ وقیحِ « فاحشه» را شنیده که متأسفانه در هر خط نوشته اش دو بار آن را تکرار کرده است !
حسین جان ! یک سؤال از تو دارم : مگر ما مرید و دوستدار همان « صفار هرندی » یی نیستیم که هر موقع دور هم جمع می شدیم قبل از مباحث سیاسی ، برای ما درس اخلاق می گفت و تأکید می کرد که در همه مواجهه های سیاسی و اجتماعی ، قبل از هر اقدامی به اخلاق و معنویت توجه کنیم ؟ و مگر ما برای چه عاشق او شدیم ؟ یک بار دیگر تعداد کلمه وقیح « فاحشه » را در نوشته ات بشمار و آن را با درسهای صفار هرندی محک بزن ، ببین چقدر با آن توصیه های مکرر ، فاصله داری ؟ اصلاً صفار هرندی را کنار بگذار ، جملات نوشته ات را با فرمایشات اهل بیت و پیامبر اعظم «علیهم السلام » بسنج و ببین اگر نوشته ات را یکی از این بزرگواران جلوی رویت بخوانند توی زمین فرو نمی روی و آیا می توانی از آن دفاع کنی ؟
حسین جان ! من شاید روزی بیش از ٢٠٠ سایت و وبلاگ را به اقتضای کارم می بینم و بندرت دیده ام که وبلاگی به اندازه « آب و آتش » به خاندان هاشمی رفسنجانی انتقاد کرده باشد . شاید تنها روزنوشت وبلاگی که در آن ، فردای ٩ دی ، عکسهایی از تراکتها و پلاکاردهای ضد هاشمی را از آن تظاهرات تاریخی ثبت کرده باشد، مربوط به من است . در ماجراهای اخیر هم بارها انتقادهایی که وظیفه ام بوده است انجام داده ام و یک موی گندیده شما حزب اللهی ها و نیز بچه های جبهه و جنگ را به صد تا فتنه گر و اغتشاشگر و وابسته رسمی و علنی دشمن نمی دهم ، اما از من نخواه که انسانیتم را زیر پا بگذارم و در مقابل فحاشیهای رکیکی که زیبنده یک حزب اللهی که نه ، زیبنده یک مسلمان ، باز هم نه ؛ زیبنده یک انسان نیست سکوت کنم و دم بر نیاورم . پس نهی از منکر را برای چه تشریع کرده اند ؟ آیا منکر تنها به چند مورد بخصوص محدود می شود ؟
تو ظاهراً خیلی پیگیر مطالب آب و آتش نیستی وگرنه به نقل از آیت الله ناصری یار بسیار دیرینه امام خوانده بودی که وقتی طلاب مضروب و مجروح از دست کوماندوهای گارد شاه که آنها را از پشت بام مدرسه فیضیه پرت کرده بودند ، در آخر شب در جلوی امام به آنها فحش دادند ، امام بشدت ناراحت شد و گفت : من نمی خواهم کار آنها را تأیید کنم اما شما هم حق ندارید به آنها فحش بدهید ؛ زبان مؤمن ارزشش بیشتر از این است که به این الفاظ آلوده شود .
اصلاً یک چیزی : گفته ای اگر تو هم در حرم حضرت عبدالعظیم بودی و فائزه را مشاهده می کردی همان فحشهای سعید تاجیک را به فائزه می دادی . درست ؟ فرض کن در همان موقعیت کسانی مثل رهبر انقلاب ( نمی گویم امام زمان یا خدا ! ) آنجا ایستاده بودند ، آیا تو شرم نمی کردی دهانت را باز کنی و آن عبارات فجیع را به کار ببری ؟ اگر صفار هرندی ِ خودمان آنجا بود چه ؟ واقعاً آن حرفها را می زدی ؟ و اگر می زدی فکر می کنی واکنش آقا و صفار هرندی نسبت به این عمل زشت چه می بود ؟
بگذار یک اعتراف کنم : راستش من نمی دانستم آن فرد فحاش، « سعید تاجیک » ی است که همه او را با کتاب معروف خاطرات جنگش می شناسند ؛ همان که تو از آن نام بردی : جنگ دوست داشتنی .. این را « رضا امیر خانی » بعد از خواندن نوشته من زنگ زد و گفت و البته گفت تمام ابهتی که برایش داشته و تمام احترامی که برایش قائل بوده است با دیدن همین کلیپ فرو ریخته است . به همین دلیل می خواهم یک اعتراف دیگر بکنم و آن اینکه : خوشحالم که او را نمی شناختم و به همین دلیل وظیفه شرعی « نهی از منکر » م را بدون دغدغه های رایج در این دوست داشتن ها که به قول آیه یا حدیث ، انسان را کور و کر می کند ( که ظاهراً تو هم دچارش شده ای ) انجام داده ام .
فکر کن همین هاشمی رفسنجانی که امروز برای ما از آن ابهت افتاده است ، مگر روزی در نمازهای جمعه اش حرفهای دل حزب الله را نمی زد ؟ مگر منتظری ، روزی پاره تن امام نبود ؟ مگر بهزاد نبوی و حجاریان و تاج زاده و نوری زاد و ... از اول این طوری جلوی نظام و رهبر موضع گرفته بودند ؟ چه تضمینی وجود دارد که ما نهی از منکرمان را به خاطر سوابق خوب افراد ، کنار بگذاریم و آنها - خدای نکرده البته - فردا عوض نشوند و در دیدگاههایشان تجدید نظر نکنند و رو به روی همه چیز نایستند . و مگر در احکام نهی از منکر آمده است اگر کسی سوابق خوبی داشت او را نهی از منکر نکنید ؟ مگر در رساله توضیح المسائل آقا آمده است استثناهای فحش دادن یا نهی از منکر این است که طرف بسیجی جبهه رفتۀ پایگاه دیدۀ کتاب خوب نوشته ، باشد ؟ اگر چنین تبصره و استثنایی هست بگو و ما را نهی از منکر کن تا دیگر احکام نورانی اسلام را به شیوه خودمان تحریف و تفسیر نکنیم و آن دنیا شرمندۀ این مدل بسیجی ها نباشیم !
اگر این گونه باشد من و تو نباید به خاطر برخی مواضع امروز احمدی نژاد از او انتقاد کنیم ! چرا که احمدی نژاد چون دو دوره مورد تأیید نظام و مردم حزب اللهی بوده حتماً معصوم است و از هر نقصی مبرّاست و ما غلط می کنیم به او در مسائل مختلف انتقاد کنیم ؟ اگر فردا همین پرزیدنت محبوب امروز ما - خدای نکرده خدای نکرده - جلوی آقا ایستاد باز هم نباید به او انتقاد کنیم چون امروز خوب و حزب اللهی و ضد آمریکایی و ضد صهیونیست و ضد هولوکاست و ساده زیست و ولایی است و چنین کسی هیچ وقت هیچ اشتباهی نمی کند و ما هم حق نداریم به او از گل نازکتر بگوییم ! این چه منطقی است و آن را از کجا آورده ای ؟
بله . یک چیز را قبول دارم و آن اینکه برخی از افراد خاندان هاشمی رفسنجانی ضربه ای که به نظام و انقلاب و هویت انقلابی و مکتبی کشورمان می زنند بسیار بیشتر از ضربه ای است که امثال نویسنده کتاب « جنگ دوست داشتنی » می زنند . درست ! اما این را هم قبول کن که انتظاری که ما از بچه های جنگ و دفاع و بسیجی داریم قابل مقایسه با فتنه گرهایی نیست که سر هر تظاهراتی هوس ساندویچ و روسری مشکی و ... می کنند . خطر گلهای غضنفرهای خودی بدتر است یا مارادوناهای غیر خودی ؟
گفته ای که امام و اهل بیت و خدا در جاهای مختلف از تعابیر « سگ زرد » و « شغال » و ... برای خطاب قرار دادن دشمنان و یهودیان استفاده کرده اند . آیا این تعابیر با تعبیر زشت و تکاندهنده « فاحشه » که تو و آن بسیجی محبوب تو به کار برده اید یکی است ؟ واقعاً تو تفاوت این خطابها را نمی فهمی ؟ آن تعبیرهای وحشتناکتر سعید تاجیک را که نه می توانم بنویسم و نه می توانستم تلفنی و خصوصی به قدرت بگویم چه ؟ با شغال و سگ زرد یکی است ؟
حسین جان ! من و تو هر دو در تظاهرات تاریخی ٩دی بوده ایم . می دانیم که ٩٠ درصد شعارها علیه آقای هاشمی رفسنجانی و فائزه و مهدی و دیگر خاندان او بود و فقط ١٠ درصدشان علیه موسوی و کروبی و خاتمی بود و به همین دلیل تلویزیون هیچ گاه تصویر نزدیک یا صدای غالب آن تظاهرات را پخش نکرده و نمی کند . سؤال من این است : در آن تظاهرات میلیونی و آن همه شعار علیه خاندان هاشمی ، در چند درصدش کلمه رکیک و فحش به کار رفته بود ؟ آخر مؤمن ! بصیر ! حزب اللهی ! مگر همه آن مردم ، انقلابی و ولایی و با بصیرت نبودند چرا یک فحش هم کسی از زبان مردم نشنید و فقط شعار مرگ و آرزوی محاکمه و حتی اعدام آنها به گوش می رسید؟ به چه حقی من و تو به خودمان اجازه می دهیم خارج از ضوابط شرعی و اخلاقی و در این مورد انسانی ، کاری کنیم که موجب خجالت امام زمان «عج» شود ؟
حسین جان ! توبه را برای همین جاها گذاشته اند . این کار زشت بوده و حتماً موجب سخط الهی خواهد بود . هم خودت بابت این روزنوشتت توبه کن ( منظورم فحشهایی است که به فائزه داده ای نه فقط آنها که به من روا داشته ای !) و هم دوستت سعید تاجیک را به عنوان یک برادر دلسوز توصیه به توبه کن . نگذار مظلومیت بچه های انقلاب و جنگ و به قول قدرت - که مرا توصیه به نوشتن این نامه کرده است - ایثارگر ، با این کارها خدشه دار شود و آبرویی که به سی سال جمع کرده ایم این گونه و با همین موارد اندک و قلیل حراج شود و مضحکه خاص و عام شویم و اعمالمان تباه و به قول قرآن « حبط » شود . باور کن اگر دوستت نداشتم و اگر برایم عزیز نبودی ، اینها را نمی گفتم و نمی نوشتم .
خانوم جونم - خدا بیامرز - می گفت : ننه ! دوست اونه که می گریونه ، دشمن اونه که می خندونه .
ممکن است هالو و خر و بی شعور و ... باشم اما مگر یک آدم هالو و بی شعور نمی تواند در موردی، نکته درستی که یاد گرفته است بگوید و تذکر بدهد ؟
ممکن است جواب بدهی – همان طور که در وبلاگت نوشته ای – که مگر جواب فحش را با فحش می دهند؟ آیا تو عبارت زشت فاحشه و بدتر از آن را با « احمق » ی که من به کار برده ام و اگر هم بد باشد حداکثر یک « توهین » است نه یک « فحش» ، یکی می گیری ؟ با این حال من حاضرم اگر تو و دوستت سعید تاجیک از این حرفها و عباراتتان پوزش بخواهید ، من هم بابت این تعبیر توهین آمیز از او معذرت خواهی کنم تا شاید خداوند مهربان همه ما را ببخشد.
***
برای پنجشنبه آینده بلیط رفت و برگشت مشهد گرفته ام تا آخر سالی، پیش امام مهربان و رئوفمان درد دلی داشته باشم و از او بخواهم که بابت خطاها و اشتباهات امسالم در پیشگاه خداوند متعال پا درمیانی کند تا همان شتر دیدی ندیدی ، در حق ما روا شود . خوب شد این سفر همزمان شده است با این ماجرای پیش آمده تا برای تو به طور خاص دعا کنم تا خداوند قادر ، زبانت را و قلم سحرانگیزت را برای همیشه در خدمت اسلام و انقلاب قرار دهد اما نه آنچنان که تو می پنداری ، بلکه آنچنان که او می پسندد . این کمترین کاری است که می توانم برای یک دوست عزیز انجام دهم .
راستی حسین ! مطلب بهارت خیلی قشنگ بود ، کاش من هم می توانستم یک بهاریه به زیبایی قلم تو بنویسم . در ضمن آن ادوکلن تی رُزی که ۶ سال پیش به من دادی ، دارد تمام می شود ... باز هم به فکر ما باش رفیق !
قربانت – تقی
چهارشنبه ١١ اسفند ماه برفی و زمستانی ١٣٨٩
پ .ن : این نامه قرار بود خصوصی باشد و بعد تصمیم گرفتم حتی خصوصی هم نباشد ، اما دو برادر جانباز ویلچر نشینی که در « فاش نیوز » هستند، اصرار داشتند که آن را « فاش » کنند و کردند آن هم با مقدمه ای که لابد می خوانیدش !
تذکر : دیدم بسیاری از کسانی که به نوشته حسین انتقاد داشتند و انتقادهایشان هم وارد بود ، تعابیری برای او به کار بردند که به نوعی نقض غرض محسوب می شد ! همین .
سایت آقازاده هم کوشیده است از آب گل آلود ماهی بگیرد .
* همین مطلب در وبلاگ «قطعه26» حسین قدیانی .
١- داشتم اظهارات آن زنک را علیه مجوز قرآنی چند همسری و دستور قرآنی مهریه ، تلفنی برای بزرگواری می خواندم . با پوزخند تلخی گفت : او که عددی نیست . در ضمن خیال نکنی که اینها سیاسی است ! اینها اول از لحاظ عقیدتی فاسد می شوند و بعد از لحاظ سیاسی . بعد اضافه کرد : البته اول از همه ، از لحاظ اقتصادی فاسد می شوند که عقیده شان هم خراب می شود .
آقای شریعتمداری هم گفت : یعنی - نعوذ بالله - ائمه اطهار "علیهم السلام" هم بر اساس این اظهارات ، غیر انسانی عمل می کردند ؟!
پ . ن یک : کسی نمی داند در کدام جلد از کدام مجموعه خاطرات ِ "آیت الله " هاشمی رفسنجانی درباره واکنش امام به "غیر انسانی" خواندن لایحه قصاص توسط جبهه ملی ، احتمالاً چیزی نوشته شده باشد ؟
2- یک بار دیگر هم یکی دو سال پیش در همین آب و آتش نوشتم که شعار " مرگ بر منافقین و کفار" ی که رایج است بعد از نمازها و نیز در نمازهای جمعه سر داده می شود ، بخش ِ "مرگ بر کفار" ش با هیچ کجای آموزه های دینی و اخلاقی ما نمی خواند و تعجب می کنم که چرا تاکنون هیچ امام جمعه و جماعتی به این بخش از شعار غلط مزبور اعتراض و روشنگری نمی کند ؟ آیا به صرف کافر بودن و غیر مسلمان بودن ِ کسی باید آرزوی مرگ او را بکنیم ؟ این کار ، انصافاً "غیر انسانی" است .
پ . ن دو : راستش علت اصلی اینکه بار دیگر این تذکر اخلاقی ! و مکتبی را دادم برای این است که هنوز که هنوز است من در هنگام سر دادن این شعارها پس از نمازهای جماعت ، از روی عادت از عبارت " مرگ بر منافقین و صدام" استفاده می کنم و مقادیر معتنابهی به شیوه نگاههای عاقل اندر سفیه از سوی نمازگزاران محترم ، مورد شماتت قرار می گیرم و آب می شوم و به همین دلیل روز به روز تحلیل می روم . اگر حضرت عزرائیل به سراغ ما آمد یک وقت تصور نکنید ما هم هنرمندی چیزی بودیم ها !
3- به سلامتی و میمنت ، نام شاعر پر آوازه کشورمان "فروغ فرخزاد" از کتاب شاعران بزرگ ایران و جهان حذف شد . این افتخار بزرگ را به وزارت محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی تبریک و تهنیت می گویم و انتظار دارم در کنار این دستاورد بزرگ خردمندانه ! نیم نگاهی هم به بعضی از هجویات شاعران بزرگ نمایی چون سعدی و عبید زاکانی و جلال الدین محمد مولوی و ... بیندازند و نام آنها را هم از کتاب مزبور حذف کنند تا بدین وسیله ، این کتاب شریف از لوث وجود همه شاعرانی که تعابیر و عبارات مستهجن و زشت را در اشعار خود به کار برده اند پاک شود .
پ . ن سه : توضیحاً اینکه برای اینکه حداقل نام یک شاعر در کتاب مزبور از ایران باقی مانده باشد دور نام خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی خط بکشند و با تعابیر می و معشوقه و عشق بازی و ... ایشان ، با اغماض برخورد کنند چرا که در غیر این صورت باید برخوردهای انتظامی و منکراتی گسترده ای با خیل عظیمی از علمای بزرگوار صورت گیرد که صورت خوشی ندارد !
4- با هر کس شوخی داشته باشیم با "حسین قدیانی " عزیز نمی توان شوخی داشت بخصوص اگر خاطره ای از او بخواهی نقل کنی که مناسبتی با ایام پیش رو یعنی نمایشگاه کتاب داشته باشد :
چند سال پیش ، برای کاری به منزل حسین رفته بودم . از اولی که وارد منزل او شدم ، کتابخانه بزرگ و مفصل و غنی و متنوع حسین پاهایم را سست کرد و فکر می کنم ساعتهایی را در بو کشیدن و تنفس در آن فضا گذراندم . بسیاری از کتابها را برای اولین بار می دیدم و بسیاری خاطرات کهنه ای را در من زنده کرد ، بسیاری را ورق زدم و بخشهایی از آنها را خواندم . خلاصه در آن چند ساعتی که نفهمیدم چگونه گذشت ، حالی کردم افسانه ای .
چند روز پیش به حسین گفتم : راستی حال کتابخانه ات چطور است ؟ غم ، چهره اش را پوشاند و با لحنی سراسر حسرت گفت : فروختم ! با تعجب پرسیدم : فروختی ؟ چرا ؟ گفت : برای ازدواجم خیلی پولی در بساط نداشتم این بود که تمام آن کتابخانه ای را که دیده بودی بجز چندین جلد از آنها را فروختم تا بتوانم بخشی از مخارج ازدواج و بعد از آن را تأمین کنم . گفتم : چطور دلت آمد ؟ فکر کنم قریب به این مضمون گفت که این تصمیم ، یکی از سخت ترین تصمیماتی بود که در زندگی گرفتم و هنوز هم هر وقت به یاد آن می افتم حسرت می خورم .
من ، نه برای تسلی دادن به حسین ، از ته دل گفتم : ولی حسین ! دقت کردی از وقتی که کتابخانه را از دست دادی و از وقتی که ازدواج کرده ای ، چقدر ذوقت گُل کرده و قلمت ، روان شده و نوشتنهایت بیشتر از قبل شده به گونه ای که قابل مقایسه با قبل از این دو اتفاق نیست ؟ عسی أن تکرهوا شیئاً و هو خیرٌ لکم و عسی أن تحبوا شیئاً و هو شرٌ لکم .
پ . ن چهار : این عبارت مجاهد شهید آیت الله سید حسن مدرس همیشه در ذهنم هست که به خواهر زاده اش میرزا حسین مدرس که مرتب به فکر کتاب خریدن و کتاب جمع کردن بود ، نوشته بود : " لکن شما دانسته باشید کتاب جمع نمودن غیر ِ علم فرا گرفتن است . شما تحصیل کنید کتاب ، خودش پیدا می شود .
آب کم جو ، تشنگی آور به دست
تا بجوشد آبت از بالا و پَست "
ولی خدا وکیلی ،خیلی دلم برای نمایشگاه کتاب تنگ شده است ...
پ . ن آخر : راستی ! حالا این سه چهار تا مطلب ، چه ربطی به هم داشت ؟ یک کسی بیاد آب و آتش ما را فیلتر کند ! همه اش که نباید وبلاگهای مدرسه ما ( مدرسه عالی شهید مطهری ) ، خاطرات جبهه ، آهستان و ... فیلتر شوند . آبرو حیثیت ما پیش بچه حزب اللهی ها رفته به خدا از بس فیلتر نشدیم ! مُردیم از مثبت نویسی .




